فرهنگ پرواز

فرهنگ همانی که آقا هم فدایی آن است

فرهنگ پرواز

فرهنگ همانی که آقا هم فدایی آن است

فرهنگ پرواز

بسم الله
هر چیزی یک فرهنگی دارد
پرواز هم فرهنگ خود را دارد...
...........................................
استفاده از عناوین و مطالب فقط با ذکر نام فرهنگ پرواز
مجاز است! اخلاق در امانت داری....
در غیر این صورت شرعا و قانونا حرام است.
...........................................
فرهنگ پرواز چه با همین عنوان و
چه با عنوان های
نزدیک به فرهنگ پرواز . ارتباطی ندارد
...........................................
برای مشاهده بهتر فرهنگ پرواز از مرور گر
Mozilla Firefox استفاده کنید.

بایگانی

نویسندگان

پیوندهای روزانه

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

فردی با ریش های جالب! عبای خوش رنگ ! عمامه ایی به نشان سید اولاد پیغمبر ! عینکی که چند وقته مدلش تغییری نکرده ! ذهنی بسیار فعال ! سوابق اجرایی و فرهنگی فراوان ! چی بگم ! خاتمی دیگه ! دکتر سید محمد خاتمی .
دکتر بودن را نمی دانم از کجا آمده ! آهان فهمیدم! میرحسین فتنه گر ! زمان انتخابات 88 او را با نام دکتر صدا می کرد !

دلیلش را نمی دانم ! شاید هم دکترای فلسفه ی چرا فتنه گر باشیم را از جرج سرس کسب کرده ! بابا !!! جرج سرس پدر انقلاب های آب رنگی ! برای خودش کسی است دیگه !
این خاتمی قصه ی ما  کلا انسان شیرینی است ! مغزش را نمی دانم شیرین است یا نه ! ولی خودش خیلی شیرین است !
اصلا نمی دانم این همه نبوغ اش را از کجا آورده !


چند روز پیش این بابا ! یعنی همین سید محمد دیگه ! حواستان کجاست ! این عمو ! گفته زمانی که چند سال پیش مدیر مسئول روزنامه ی کیهان بوده ! با نهضت آزادی ! احساسی رفتار کرده ! و نباید یکسری از حرف ها را میزده ! و کلی هم به جناب دوست و برادر جناب پیش گو سیاسی برادر حسین جان شریعتمداری تاخته ! چنان که گویی توبه کرده !
البته توبه به درگاه شیطان رجیم شامل حال هرکسی نمی شود ! مگر این که خیلی پر رو باشی !
خداوند نصیب هرکسی نکند از این توبه ها !!!!
نکته : به یک نفر میگن مادر زنت داره توی رودخانه غرق میشه ! داماد میپره توی آب ولی مخالف جهت شنا می کنه ! بهش میگن چرا مخالف جهت شنا می کنی !!! ؟؟؟؟ داماده میگه : آخه مادرزنم همیشه برعکسه !
حالا ربطش را به سید محمد خاتمی نمی دانم !!! شما اگر می دانید به من هم بگید ! باشه؟

کلا آدم باحالی است !  کم ترین فایده ی این شخص ! نقش واکسن بودن برای نظام داره ! البته از نوع واکسن های قدیمی! زیرا که واکسن های نوع قدیمی از میکروب کشته شده و یا ضعیف شده استفاده می کردند !!!
همین..........
(در ضمن این احتمالا آخرین مطلب من تا آخر ماه رمضان است! چون انشاالله برای طرح ولایت دارم میرم مشهد .در صورت دسترسی به اینترنت حتما جواب نظرات شما را خواهم داد. پس منتظر نظرات شما هستم)

علیرضا
۱۹ تیر ۹۱ ، ۲۲:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

امشب نمی خواهم یک مطلب غم انگیز و گریه آور بنویسم .ولی می خوام چند تا حقیقت غیر قابل انکار درباره ی خودم و امثال خودم بنویسم.
داشتم در تلوزیون از شبکه قرآن صحبت های حاج محمود کریمی را درباره ی انتظار گوش می کردم.
خیلی جالب و دل انگیز صحبت می کرد.
می گفت وقتی امام زمان ظهور کند و چشم های ما بارانی باشد می گوییم آن مرد در باران آمد.... تقریبا همچین مضمونی داشت.
نگاه کنید تا به حال نشده واقعا برای امام زمان برای ظهورش از ته دل دعا کنم و از ته دل گریه کنم. از خودم خجالت می کشم.
الان هم که نیمه شعبانه و ما اهل قم هستیم. از روی تنبلی نرفتیم جمکران.....
عاشق هستیم ها ولی عاشق اماممان نه! خیلی جالبه نه ؟ دلیل هم داره ها. وقتی من نوعی همه چیز را با چشمانم می بینم و همه چیز را با ظاهر ! می شوم عاشق ! البته عاشق چهار تا چشم و ابروی یک دختر نامحرم.
خوش به حال کسانی که عاشق حضرت مهدی (عج) هستند. واقعا خوش به سعادتشان.
کاش ما هم امام زمان را درک می کردیم. بازم اشکم در آمد . خدا کند اشک شما در نیاید. به جای این که بنشینم دو تا مطلب شادی آور در نیمه شعبان بنویسم دوباره ......

یک حقیقت در مورد خودم این است که امام زمان . می ترسم روزی شما ظهور کنید و من در خط شما نبشام . یا امام زمان دعا کن از یاران مخلص شما باشم.
بعد از نماز همیشه دعا می کنم خدایا ظهور آقامون را برسان و ما را از یاران مخلصش قرار بده ولی خودم بهتر می دانم این را را از روی عادت یا شایدم اجبار که بتوانم  به خدا دعای اصلی ام را بگویم دعا می کنم.


حقیقت بعدی این است که کسی که مثل من ادعای شیعه بودن وای به حالش ! هر گناهی می کینم و هر کاری می کنیم و بعد می گوییم ما شیعه ایی هستیم معتقد به ظهور حجت.......

اللهم عجل ..... را همیشه می گویم اما دریغ از این که از ته دلم باشه.....
دعا کنید برام....
دعا کنید برای ظهور حضرت منجی بشریت امام مهدی (عج)

علیرضا
۱۴ تیر ۹۱ ، ۲۲:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ نظر

علیرضا
۱۴ تیر ۹۱ ، ۱۲:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ نظر
علیرضا
۱۰ تیر ۹۱ ، ۲۳:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳ نظر
پسر جوان ساعت 8 صبح از خواب بلند میشه ! میبینه که دیر شده ! بدو بدو میره سمت گلاب به رویتان ! کارش را میکنه !
سریع یک چای شرین با نون پنیر را میخوره ! میره سمت آینه ! موهاش را شانه می کنه! کیفش را بر میداره ! میره سمت خیابان !
دست بلند میکنه ! میگه مستقیم ! سوار میشه !   پیاده میشه ! میره سوار ایستاگاه مترو میشه ! بعد از چند دقیقه دوباره پیاده میشه !
میره سمت ساختمان اصلی ! پله ها را بالا میره ! وارد اتاق شماره 115 میشه ! یک نفر ایستاده داره برای بقیه یکسری توضیحات را میده ! یکسری پسر و دختر جوان نشستن ! یک نگاهی بهشون میکنه !
پسرهایی که در اتاق نشستن اکثرا زیر ابروهاشون به دلیلی نیستش !!!! نمی دانست چرا نیستش !!!؟؟؟؟
یک نگاهی به سمت اون ور اتاق می کنه ! می بینه یک سری خانم اومدن آرایشگاه برای شب عروسی !

یک خورده جا میخوره ! پسره به خودش میگه نکنه اشتباهی آمدم !!!؟ از مسئول اتاق که در حال حرف زدن است اجازه میگیره ! میاد بیرون ! دوباره کل پله ها را بدو بدو میاد پایین !
میره تابلوی اصلی ساختمان را نگاه میکنه !می بینه ! آره درست آمده و نه اشتباهی !!!!

دوباره بر می گرده به همان اتاقه ! ولی یک نگاهی سریع به کل حاضرین در اتاق می کنه ! ای داد بیداد ! اینجا که آرایشگاه مردانه و زنانه است ! نه شاید هم آرایشگاه مردان در زنان است ! شاید هم بر عکس !!!

میره سرجایش روی صندلی میشنه ! یواشکی یک نگاهی به موبایلش میکنه ! وقتی موبایلش صفحه اش خاموش باشه مثل آینه عمل میکنه ! خودش را ور انداز میکنه ! میبینه خب ! الحمد الله ! زیر ابرو هایش سرجایش هستند ! سیبلش و ته ریشش هم سرجایش است ! باز هم خدا را شکر !
یک نگاهی دوباره به جماعت حاضر در اتاق میکنه ! به خودش میگه ! ای وای ! خدا جون ! این جا چرا عوض شده !
نکنه ازدواج دسته جمعی قراره آنجا برگزار بشه !!! دختر ها که تماما !!!!! و پسرها هم که !!!!!

کلاس تمام میشه ! میاد بیرون ! یک نگاه اندر عاقلانه به تابلوی ساختمان می کنه ! نوشته دانشگاه .....
میره فرهنگ لغت دهخدا را بر میداره ! ببینه آیا دانشگاه همان کلمه ی آرایشگاه است یا نه!
خب الحمدالله دانشگاه همان دانشگاه نوشته شده !
یک سوال فنی از حراست داشنگاه میکنه ! آقا ببخشید ! چرا وضع ظاهری دانشجویان این طوری است !!! نگهبان دم در دانشگاه ! بهش با یک لحن عصبانی میگه : آقا سوال غیر مربوط نپرس ! و الا سر کارت با کمیته ی انضباطی است !
پسره هم سرش را پایین می اندازه !!! میره !

در ضمن ! تصویر بالا کاملا تزینی است ! نعجب نکنید ها !
اینجا ایران است ام القرای جهان اسلام.....
همین....
علیرضا
۰۶ تیر ۹۱ ، ۲۱:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ نظر